چندی قبل فهمیدم که من اصلا تو زندگی هیچ وقت و هرگز انتخابی نداشتم.خوب اون روزها خیلی بهم ریختم بخصوص که در موارد بسیاری فکر کرده بودم که این من بودم که انتخاب کردم...

اگاهی نسبت به این موضوع برای من فوق العاده خوب بود ؛وخوب این مدت تصمیم گرفتم بیشتر به کارها و دو راهی هام توجه کنم.

الان بعد از اون مدت وارد یه مرحله دیگه شدم و اون اینکه من انتخاب بلد نیستم.من در لحظه٬ نمی توانم تصمیم بگیرم و زمانیکه تصمیم می گیرم بلافاصله بعدش می فهمم که انتخابم اشتباه بوده و انگار باز چیزی به جز من اون لحظه دست اندر کار انتخاب بوده...

                                                                                      ادامه دارد

 

حضرت علی:"...و چه زیانبار است رنجی که کیفر در پی ان است و چه سودمند اسایشی که با ان از اتش امان است".

از دیشب این جمله و کلی سوال تو ذهنم بود.گاهی کلی سوال میاد تو سرم و من فقط دعا می کنم فرصتی پیش بیاد تا به جوابهام برسم .نمی دونم شاید هم اشتباهه و باید اینقدر برم دنبالش تا پیدا کنم.امروز وقتی تعریف کلمه "موفق" رو یادگرفتم ٬همش این جمله انگار برام ترجمه میشد.به نظرم کسی که مطابق این جمله زندگی کنه ادم موفقیه.

 

با ارزوی سلامتی و سعادت برای پدر گرانقدرم

راستش امروز هرکاری کردم نتوانستم به ایشون تولدشون رو تبریک بگم

اخه فکر کردم که مثل یه کار کلیشه ای فقط کارم این شده که تو هر مناسبتی به ایشون تبریک بگم

من در هر لحظه ای که به زندگی نگاه می کنم و اینکه کجا بودم و الان کجا هستم٬برای سلامتی و سعادت ایشون و خانواده شون دعا می کنم

امیدوارم روزی باشه که بتوانم زحمات ایشون رو به درستی جبران کنم و در جایگاهی باشم که لایق شاگردی ایشون باشم.

 

زمانیکه تمنا و آرزوی ما طولانی مدت می شود یعنی این کار مربوط به ما نیست و استمرار این خواسته سبب بی تعادلی می شود.آرزو باید از جنسی باشد که از همان لحظه اول در ان مسیر مقدمات انرا فراهم و اقدام به عمل کنیم.

 

به نظرمن الزاما کارهایی که از نظر مردم پسندیده و مقبول نباشند، حتما کار بد و به عبارتی ناروا نیستند.شاید فرهنگ ، سنت ، تاریخ و عوامل متعدد دیگری در تعریف انها دخیل باشد و همواره با چیزهای جدید و هنجارشکن مخالفت می کنند.متاسفانه یکی از انها عقاید و سیستم های نو است که شاید سالها به طول انجامد تا مردم ان را قبول کنند.مثلا اولین کسی که سیستم مدرسه را در ایران راه اندازی کرد،عکس العمل مردم رو برانگیخت بطوریکه چند بار مانع کار او شدند.همواره نوابغ در جامعه چندین سال جلوتر از مردم هستند.

 

ارزوهای نامعقول و ارزوهایی که پایه و اساس واقعی ندارند٬فقط ذهن را مشغول می کنند و از عمل باز میدارند.این خود سبب نیاز و وابستگی است.

 

باید در هرکاری حد و میانه ان کار را نگه داریم تا دچار افراط و تفریط نباشیم.چون خروج از اعتدال سبب می شود تا هرکاری به عکس خود تبدیل گردد.این قانون حتی در انجام کارهایی نیکی مانند بخشش و حسابگری نیز باید لحاظ شود.

 

نیت عمل ما بسیار مهم است و باید خود بدانیم که قصد واقعی ما چیست.گاهی حتی در پس انجام یک عمل خوب چندین انگیزه بد وجود دارد.از طرفی هم٬تاثیری که کار نیک و کار بد در خود فرد می گذارد بسیار مهم است .

چهار رکن ایمان:

صبر ٬یعنی پایداری در رسیدن به هدف و تطبیق شرایط درونی و بیرونی در جهت رسیدن به هدف

یقین ٬ارامش خاطر و اطمینان از خود و مسیری که انرا طی می کنیم تا هیچ کدام از عوامل مخالف بیرونی و درونی نتوانند تاثیر گذار باشند

عدل ٬یعنی متوازن و متعادل کردن خود

جهاد ٬حضور در میدان ٫و عمل و درواقع کوشش با تمام توان در راه رسیدن به هدف

البته این تعاریف صرفا برداشت های خود من از معانی این کلمات هستند.

 

نهج البلاغه، کلمات قصار، 30

و قال [ع ] : الحذر الحذر فوالله لقد ستر ، حتی کانه قد غفر

حضرت علی (ع)فرموده اند:

"بترسید!که خدا چنان پرده ـ بربنده ـ گستریده که گویی او را امرزیده".

ستر:پوشانیدن٬پرده پوشی کردن

غفر:پوشانیدن گناه و چشم پوشی کردن از ان

گاهی کیفر اصرار در گناه انحراف بیشتر و هموار شدن مسیر گناه ماست.دراین صورت شاید به نظر برسد که در مسیر همه چیز فراهم است و همه چیز مطابق میل است و مشکلی وجود ندارد.

نهج البلاغه، کلمات قصار، 29

حضرت علی (غ) فرموده اند:"اذا کنت فی إدبار و الموت فی اقبال فما اسرع الملتقی"

"اگر تو به زندگی پشت کرده ای و مرگ به تو روی اور است پس چه زود دیدار میسر است".

"هنگامیکه تو زندگی را پشت سر می گذاری و مرگ به تو روی می اورد پس دیدار با مرگ چه زود خواهد بود".

وقتی این دو جمله رو خواندم کاملا سردرگم شدم چون به نظرم مفهوم زندگی و مرگ و هنگام ملاقات هرکدام به تنهایی بسیار عمیق هستند و از طرفی هم به نظرم این اختلافات به دلیل عمیق این عبارت هست. 

نهج البلاغه، کلمات قصار، 28

و قال [ع ] : افضل الزهد اخفاء الزهد. 

امیرالمومنین فرمود: برترین پارسایی نهفتن پارسایی است.

زهد کاملا حس و حالتی درونی است و زمانی سبب تعادل می شود که واقعا از درون حس تاسف نسبت به از دست دادن چیزی و یا حس شعف نسبت به دست اوردن چیزی نداشته باشیم٬ در غیر این صورت تظاهری بی ثمر بیش نیست. که چنین رفتاری خود مستلزم زهدی بس فراتر است نسبت به ظواهر اعمال.

نهج البلاغه، کلمات قصار، 27

وقال [ع ] : امش بدائک ما مشی بک.

باید از کنار دردهایمان بگذریم و در مورد انها حرف نزنیم.تا نشان دهیم که از درد لذت نمی بریم.

"با درد خود بساز چندانکه با تو بسازد".

"با درد خود بساز چندانکه با تو سازگار است".

به نظر من در جمله اول یک رابطه دو طرفه وجود دارد درحالیکه در جمله دوم گویا درد غالب است.

 

"به معراج برآیید چو از آل رسولید  

                             رخ ماه ببوسید چو بر بام بلندید"

                                                                                      مولوی

نهج البلاغه، کلمات قصار، 26

و قال [ع ] : ما اضمر احد شيئا الا ظهر فی فلتات لسانه ، وصفحات وجهه.

حضرت علی (ع):

"هیچ کس چیزی را در دل نهان نکرد٬جز که در سخنان بی اندیشه اش آشکار گشت و در صفحه رخسارش پدیدار."

ما هرچقدر هم به خوبی بتوانیم نقشهای اجتماعی خود را بازی کنیم و در هر جا و هر موقعیتی نقاب مناسب را بکار ببریم،باز در زمانهایی که کنترل از روی ما برداشته می شود و زمانهایی که ناخوداگاه و رها از قید و بندها کار می کنیم٬من واقعی و ویژگیهای روانی و شخصیتیمان بلاخره در رفتار و گفتار نمایان می شود.

فلت:رها کردن و خلاص دادن

فلتات کلام:اشتباهات و لغزشهای سخن

نهج البلاغه، کلمات قصار، 25

و قال [ع ] : يابن آدم ، اذا رايت ربک سبحانه يتابع عليک نعمه و انت تعصيه فاحذره. 

حضرت علی (ع) :

"پسر آدم؟چون دیدی پروردگارت پی در پی نعمت های خود به تو می رساند و تو او را نافرمانی می کنی٬از او بترس".

علامه طباطبایی:

"حقیقت ترس از خدا همانا ترس ادمی از اعمال زشت خویش است که باعث می شود خداوند از انزال رحمت و خیر خود امساک و خودداری کند".

نهج البلاغه، کلمات قصار، 24

  وقال [ع ] : من کفارات الذنوب العظام اغاثه الملهوف ، والتنفيس عن المکروب.

و فرمود: از کفاره گناهان بزرگ، فریاد خواه را به فریاد رسیدن است، و غمگین را آسایش بخشیدن.

کفاره یعنی پوشاننده،از کفر به معنی پوشانیدن، پنهان کردن و در پرده کشیدن

زمانیکه در مقابل گناه،هدفمان را انجام کارهای نیک قرار دهیم،از یک طرف ترجیحات زندگی ما عوض می شود و از طرفی اقدام به چنین کارهایی سبب قوی شدن اراده و قلب می شود.

 

نهج البلاغه، کلمات قصار، 23

  وقال [ع ] : من ابطا به عمله لم يسرع به نسبه

حضرت علی (ع) فرموده اند:

          "ان که کرده وی او را بجایی نرساند٬نسبت او وی را پیش نراند."

به نظر من عمل تاثیری درونی دارد که سبب رشد فرد می شود درحالیکه دست اویزهای ظاهری و بیرونی از جمله قومیت،تبار و به اصطلاحی شخصیت اعتباری و چیزهایی از این دست پوچ و بی مایه هستند.

نهج البلاغه، کلمات قصار، 22

  و قال [ع ] : لنا حق : ، فان اعطيناه ، و الا رکبنا اعجاز الابل ، وان طال السری قال الرضی : و هذا من لطيف الکلام و فصيحه ، و معناه : انا ان لم نعط حقنا کنا اذلاء و ذلک ان الرديف يرکب عجز البعير ، کالعبد و الاسير و من يجری مجراهما.

و فرمود: ما را حقی است اگر دادند -بستانیم- و گرنه ترک شتران سوار شویم و برانیم هر چند شبروی به درازا کشد.

و این از سخنان لطیف و فصیح است و معنی آن این است که اگر حق ما را ندادند ما خوار خواهیم بود چنانکه ردیف شترسوار بر سرین شتر نشیند، چون بنده و اسیر و مانند آن.

حق یعنی انچه ثابت و مطابق واقع است٬روا و شایسته.

حق از اسما خداوند است.

گاهی باید با آرامش مسیر خود را طی کرد و مسیر را برای احقاق حق کج نکرد.

 

نهج البلاغه، کلمات قصار، 21

  و قال [ع ] : قرنت الهيبه بالخيبه ، و الحياء بالحرمان ، والفرصه تمر مر السحاب ، فانتهزوا فرص الخير.

حضرت علی علیه السلام: ترس با نومیدی همراه است، و آزرم با بی بهرگی همعنان، و فرصت چون ابر گذران. پس فرصتهای نیک را غنیمت بشمارید.


"شیطان حاکمیت خود را با ترس بنا می کند ٬و افسردگی٬ ناامیدی و حال بد همراهی با شیطان است."

و نیز به خاطر دارم که فرموده اند:

"فقط باید جایی خجالت کشید که خدا می گوید یعنی جایی که باید ماخوذ به حیا بود و پرده دری نکرد."

و با این توهمات نباید فرصتهای خود را از دست داد.نه گذشته متعلق به ماست و نه اینده و هرفرصتی در حال داریم باید غنیمت بشماریم.

نهج البلاغه، کلمات قصار، 20

  و قال [ع ] : اقيلوا ذوی المروءات عثراتهم ، فما يعثر منهم عاثر الا و يد الله بيده يرفعه.

و فرمود: از لغزش جوانمردان درگذرید که کسی از آنان نلغزید، جز که دست خدایش برفرازید.

"دست خدا او را برفرازد" یعنی خدا با قدرت خود عمل می کند و سبب رشد فرد می شود و او به مرحله بالاتری میرسد.و اینگونه است که لغزش سبب رشد می شود.

شخص دارای مروت دارای چه ویژگیهایی است که می تواند چنین تاثیری بوجود اورد؟

 

نهج البلاغه، کلمات قصار، 19

 و قال [ع ] : من جری فی عنان امله عثر باجله.

حضرت علی علیه السلام : هر که همراه آرزوی خویش تازد، مرگش به سر در اندازد.

أمل یعنی آرزو

آرزو در زبان فارسی یعنی هوی ،شهوت،اشتها و در ادبیات ما هم بار منفی دارد.ارزو یعنی خیال و تصور، نگاه غیرواقع بینانه به اینده ای دور...که توان عمل از حال را می گیرد و زمان فقط با ذهنیت سپری می شود.

حضرت علی (ع) در جایی اشاره به طول الامل کردند یعنی ارزوهای دراز و طولانی و انرا بسیار تقبیح کرده اند،بطوریکه فرموده اند که سبب از یاد رفتن اخرت می شود.

از طرفی نباید تمام جان خود را صرف رسیدن به اهداف و ارزوهای خود بکنیم.مسیر مهم است تا بعداز رسیدن هم بتوانیم لذت ببریم ،و هدف صرفا وسیله ای برای رشد است.


 

این روزها حس می کنم من ایستادم و زمان داره میگذره...انگار گمم در زمان در مکان...بی پناه...

و تنها ارمغانی که این درد برای من داره اینکه باز هم یه بار دیگه از هدفی که دارم مطمئن باشم...

نهج البلاغه، کلمات قصار، 18

 و قال [ع ] فی الذين اعتزلوا القتال معه : خذلوا الحق ، ولم ينصروا الباطل.

و درباره کسانی که از جنگ در کنار او کناره جستند، فرمود:

حق را خوار کردند و باطل را یار نشدند.

نه با حق بودن و نه با باطل بودن بلاتکلیفی و سردرگمی بسیار بدتر از همراهی با باطل است.چون در نهایت باید انتخاب کرد و باید وارد یکی از این دو مسیر شد.

در هر لحظه از زندگی در حال انتخاب هستیم،خواه اگاهانه و خواه نااگاهانه.باید مراقب انتخابهای خود باشیم.

حضرت علی علیه السلام سعی در نشان دادن نفاق و انحراف در اسلام بعد از پیامبر (ص) داشته اند.

نهج البلاغه، کلمات قصار، 17

و سئل [ع ] عن قول الرسول [ص ] [[ غيروا الشيب ، و لا تشبهواباليهود ] ] فقال [ع ] : انما قال [ص ] ذلک و الدين قل ، فاما الان و قد اتسع نطاقه ، و ضرب بجرانه ، فامرؤ و ما اختار.

و آن حضرت را از فرموده رسول (ص) پرسیدند "پیری را با خضاب بپوشانید و خود را همانند یهود مگردانید"

گفت: او که درود خدا بر وی باد چنین فرمود: و شمار مرد- دین اندک بود. اما اکنون که میدان اسلام فراخ گردیده و دعوت آن به همه جا رسیده، هر کس آن کند که خواهد*.

*رسول اکرم (ص) دستور خضاب داد تا کافران هنگام درگیری با مسلمانان نپندارند آنان پیرمردانند، و توانند نابودشان گردانند.


امروزه، بهتر است از سمبل ها و یا نمادهایی که نشان دهنده گروه ،فرقه یا مسلکی خاص است؛در پوشش و ظاهرمان استفاده نکنیم.بهتر است همیشه معمولی باشیم و با هر عقیده و تفکری انسان باشیم.

 نباید در ظاهر و پوششمان به معیارهای اقوام دیگر و نورم های آنها بها داد و آنها را پذیرفت، بهتر است خودمان انتخاب کنیم با توجه به روحیات و شناختی که از خود داریم.

نهج البلاغه، کلمات قصار، 16

حضرت علی(ع) فرموده اند:"تذل الامور للمقادیر حتی یکون الحتف فی التدبیر"

"کارها چنان رام تقدیر است که گاه مرگ در تدبیر است."

"کارها چنان در دست تقدیر است که چاره اندیشی به مرگ می انجامد."

"...  گاه مرگ انسان در تدبیر و هوشیاری اوست."

 معانی ترجمه ها در منابع مختلف متفاوت بودند!

*حتف یعنی مردن بر بستر 

نهج البلاغه، کلمات قصار، 15

و قال [ع ] : ما کل مفتون يعاتب.

امام علی علیه السلام: هر فریب خورده را سرزنش نتوان کرد.

مفتون یعنی در فتنه افتاده،فریب خورده؛

گاهی باید خود تجربه کنیم.شاید زمین خوردن،اشتباه کردن و مرتکب خطا شدن راهی برای اصلاح و بهبودی است.

ملامت سبب لج بازی می شود و شاید مانع روند صحیح شود.

نهج البلاغه، کلمات قصار، 14

و قال [ع ] : من ضيعه الاقرب اتيح له الابعد.

حضرت علی علیه السلام: آن را که نزدیک واگذارد، یاری دور را به دست آرد.

قانون خداوند الگو ندارد.

خداوند به هر وسیله ای و به هر طریقی به هر کسی که بخواهد کمک می کند،خواه از طریق نزدیک ترین افراد،خواه از طریق افرادی ناشناس.

نهج البلاغه، کلمات قصار، 13

و قال [ع ] : اذا وصلت اليکم اطراف النعم فلا تنفروا اقصاهابقله الشکر

 

حضرت علی(ع) فرموده اند:چون طلیعه نعمت ها به شما برسد،با ناسپاسی دنباله ان را مبرید.

به نظر من٬ شکر یعنی رضایتمندی و خرسند بودن در هر لحظه از زندگی که جز به شناخت خویش و پذیرش ان و استفاده از امکانات درونی، میسر نیست.و در این صورت است که ارتباط با هستی و تعاملات ان افزایش می یابد و این یعنی گشوده شدن گنجینه های عظیم نعمت.

بهترین شکرانه نعمت استفاده صحیح و به جا از آن است.

نهج البلاغه، کلمات قصار، 12

و قال [ع ] : اعجز الناس من عجز عن اکتساب الاخوان ، و اعجز منه من ضيع من ظفر به منهم

و فرمود: ناتوانترین مردم کسی است که نیروی به دست آوردن دوستان ندارد، و ناتوانتر از او کسی بود که دوستی به دست آرد و او را ضایع گذارد.

زیاد با کلمه دوست اشنایی ندارم.شاید به این دلیل باشد که دوستانم شاید واقعا انتخابهای من نبوده و دلایل دیگری هم در برقراری این ارتباطات دخیل بوده است.البته بعداز سالها تجربه کردم که نداشتن دوست بهتر از اینست که با هرکسی دوستی کنم.

دوست خوب و هم سطح پیدا کردن مستلزم اگاهی و بصیرت است و درضمن خیلی از فاکتورهای فردی و اجتماعی باید در فرد باشد تا بتواند رابطه سالمی با کسی برقرار کند.

...

 اما امروز دوستان بسیار خوبی دارم که به آشنایی با آنها افتخار می کنم و می دانم که شکرانه چنین نعمتی ارج نهادن و حفظ حریم دوستان است.